الشيخ المنتظري

638

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

المال » بيان براى جمله « و كآبة المنقلب » باشد ، و يك احتمال هم اين است كه جمله مستقل و جداگانه اى باشد . خداوند همراه انسان و نگاهبان بازماندگان « اَللَّهُمَّ اَنْتَ الصَّاحِبُ فِى السَّفَرِ ، وَاَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِى الْأَهْلِ ، وَلاَيَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ » ( خدايا تو در سفر همراه و رفيق من ، و در بين اهل و اولادم جانشين من هستى ، و غير از تو كسى قدرت هر دو را ندارد . ) « صاحب » به معناى مصاحب ، همراه و رفيق است . « خليفه » از « خَلَف » و به معناى جانشين است . « اهل » منسوبين نزديك هستند ; يعنى خدايا تو در سفر همراه و همسفر من هستى . « و أنت الخليفة فى الاهل » و در عين حالى كه در سفر همراه من و همسفر من هستى در بين زن و فرزندانم نيز جانشين من هستى . تا اينجاى خطبه را گفته اند از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) است ( 1 ) و از اينجا به بعد را حضرت امير ( عليه السلام ) اضافه فرموده اند : « و لايجمعهما غيرك » يعنى اين دو صفت كه هم در سفر همراه من و هم در اهل و عيالم جانشين من باشى در غير از تو جمع نمى شود ; و در مقام بيان علّت آن فرموده اند : « لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لاَيَكُونُ مُسْتَصْحَباً ، وَالْمُسْتَصْحَبَ لاَيَكُونُ مُسْتَخْلَفاً » ( زيرا كه جانشين نمى تواند همراه باشد ، و همراه هم نمى تواند جانشين شود . ) اين دو جمله بيان علّت جمله قبل است كه فرمود « و لايجمعهما غيرك » ; يعنى غير از تو اگر خليفه ( مستخلَف ) من باشد ديگر نمى تواند همراه و همسفر ( مستصحَب ) من باشد ، و اگر همسفرِ ( مستصحَب ) من باشد ديگر نمى تواند جانشينِ ( مستخلَف ) من در اهل و عيالم باشد ; امّا تو چون مجرّد و محيط بر

--> 1 - بحارالانوار ، ج 32 ، ص 391 ; و ج 73 ، ص 293 ، چاپ بيروت